|
غزل خونه به خونه ی شعر من خوش اومدید
| ||
|
[ یکشنبه بیست و سوم مرداد 1390 ] [ 13:52 ] [ م . ر گمنام ]
یه شعر در حمد ستایش خداوند
تار و پود زندگی
هر چه کردم تا بفهمم تار و پود زندگی یافتم آن را به درگاهت نماز و بندگی ای خداوند تمام آسمان ها و زمین دستگیرم باش در آشفتگی درماندگی
[ سه شنبه بیست و دوم فروردین 1391 ] [ 18:10 ] [ م . ر گمنام ]
خیلی وقت بودهیچ شعری نزاشته بودم حالابراتون چند تا میزارم راستی یه شیر پاک خورده ای پسورد آیدیمو عوض کرده دوستان گرامی میتونن آی دی جدیدمو از پروفایلم اد کنن.
او کیست ؟!! او کیست که ناگاه مرا کرد صدا ؟ دل را ز پس سینه من کرد جدا او کیست که باعشوه و طنازی خود در دام نگاه ماهش افکند مرا ؟
اینم واسه نوگلایی که تو بهار زندگیشون پرپر میشن سوگ در سوگ تو آنی دل و جان پیر شدم پرواز که کردی زمینگیر شدم بعد از تو عزیز کودک دلبندم از جان و جهان جسم و زمان سیر شدم
خداحافظ خداحافظ ای نوگل رفته بر باد خداحافظ ای لحظه رفته از یاد خداحافظ ای حسرت مانده بر دل خداحافظ ای مرده در حال میلاد
[ یکشنبه بیستم آذر 1390 ] [ 11:35 ] [ م . ر گمنام ]
[ شنبه بیست و هفتم فروردین 1390 ] [ 10:18 ] [ م . ر گمنام ]
[ شنبه بیستم آذر 1389 ] [ 14:41 ] [ م . ر گمنام ]
این اولین شعر که دارم به روش مناظره میگم امیدوارم خوشتون بیاد
مناظره
رخت خود بر بستم از شهر دل اون بی خبر
گفت رسم عاشقی این بود ای مرد سفر
گفتم از عاشق شدن خیری ندیدم می روم
گفت پس عاشق نبودی کاندر او یابی ثمر
گفتم از جان می هراسم در رهت بیرون شود
گفت یا عاشق مشو یا جان بخر صد ها خطر
گفتمش گیسوی برفین از چه کس بردی به ارث؟
گفت این بوده مرا از عشق درگاهت اثر
گفتمش غم را چه معنا میکنی بر من بگو
گفت آن لحظه که میمیرم شود بی تو به سر
گفتمش من میروم تا گم شوم در خاطرات
گفت میمیرم تو را بینم که هستی در بدر
گفتمش این واپسین لحظه چه میخواهی ز من
گفت رحمان باش از خبط و خطاهایم گذر
گفتم از روی مرامت تحفه بر من می دهی
گفت هرجا میروی قلب مرا با خود ببر
[ سه شنبه دوم آذر 1389 ] [ 15:59 ] [ م . ر گمنام ]
ناله های آتشین
ناله های آتشین من جلوه ای ز رنج و بغض و درد ناله های آتشین من صورتی از این خزان زرد ناله های آتشین من قصه ی دل شکسته بود در برابر جفای تو لعن و ناسزا را چه سود ناله های آتشین من میکشد زبانه از دهان جمله ستارگان شده در میان آتشم نهان ناله های آتشین من همچو آتش جهنم است دست بر نمیکشد زکار او بر این عمل مصمم است ناله های آتشین من راوی نبودن وفا راوی صدای خسته ام در پس صدای شعله ها ناله های آتشین من عزم تو را کرده است چون رسد با دامان تو لحظه وفات خنده است
[ یکشنبه سی ام آبان 1389 ] [ 15:23 ] [ م . ر گمنام ]
منصب دل
دردا که در این دردکده در بدریم
چون سرو سر سبز ولی بی ثمریم
با دست خود آشیان دل را ویران
کردیم و به بدبختی خود می نگریم
دل را به کجا برد ندیدم آن را
عمری است که از منصب دل بی خبریم
آوار حوادث سر ما ریخت ولی
در راه حقیقت همه سینه سپریم
گر ظلم و جفا کرد مرا معشوقم
حسن است و از ظلم و جفا در گذریم
کام دل تلخ من اگر شیرین شد
با عشق الهی سرو ته نیشکریم
[ دوشنبه بیست و چهارم آبان 1389 ] [ 19:25 ] [ م . ر گمنام ]
[ سه شنبه هجدهم آبان 1389 ] [ 14:23 ] [ م . ر گمنام ]
من هراسانم
من هراسانم که از دستت دهم
یا که بر عشقت فراموشی نهم
من هراسانم نیایی عاقبت
تا ببینم روی تو در آخرت
من هراسانم که با چشمان کور
آرزویت را برم با خود به گور
من هراسانم که چشمان تو را
عاشقی جز من ببیند در خفا
من هراسانم که تو چون اختری
میروی بر آسمان دیگری
من هراسانم که عشق پاک من
قدر نشناسی و پیچی در کفن
[ جمعه سی ام مهر 1389 ] [ 13:22 ] [ م . ر گمنام ]
[ سه شنبه بیست و هفتم مهر 1389 ] [ 14:31 ] [ م . ر گمنام ]
[ سه شنبه بیست و هفتم مهر 1389 ] [ 14:27 ] [ م . ر گمنام ]
با وجود تو
با وجود تو توانا میشوم گرچه نادانم دانا میشوم
گر تو در عرشی و من در زیر فرش هر کجا باشی بدانجا میشوم
قطره بارانی نحیف و کوچکم گر بیایی همچو دریا میشوم
تو سرود شادمانی بر لبم بی تو هم آغوش غم ها میشوم
غصه ی عشقت دلم را پیر کرد لیک با تو باز برنا میشوم
من که از عشق و محبت فاقدم تا تو را بینم چو شیدا میشوم
هم که نامم گم و هم گمگشته ام با نشانت زود پیدا میشوم
در ره عشقت چو فرهاد شهید یا که چون مجنون لیلا میشوم
اگه بخوام خلاصش کنم : با تو حیات جاودانه بی تو مرگ این ترانه
[ سه شنبه شانزدهم شهریور 1389 ] [ 19:6 ] [ م . ر گمنام ]
[ شنبه دوم مرداد 1389 ] [ 12:59 ] [ م . ر گمنام ]
با سلام این جدیدترین شعر منه هر چند کامل نیست ولی به بزرگی خودتون ببخشید.قول میدم به محض گفتن باقیشو براتون بزارم.
خانه ویرانه فکری به حال خانه ویرانه ام کن این خانه دیگر طاقت غم را ندارد میترسم آخر از صدای نعره هایم او هم شود همراه من نالان ببارد فکری به حال خانه ویرانه ام ک این خانه دلتنگ صدای عاشقت بود با ریزش گچ ها به من فهمانده دردش صبر و شکیبایی ندارد در برش سود فکری به حال خانه ویرانه ام کن دیگر توان باد و باران نیست در او این خانه دلگیر است از رفتار انسان از هر کسی چون بی توجه زیست در او فکری به حال خانه ویرانه ام کن تا شاید این خانه ز درد تو نمیرد فکری کن ای ناجی برای خانه من تا در غم تو حالت سجده نگیرد
[ دوشنبه بیست و هشتم تیر 1389 ] [ 17:21 ] [ م . ر گمنام ]
[ سه شنبه پانزدهم تیر 1389 ] [ 18:44 ] [ م . ر گمنام ]
[ سه شنبه پانزدهم تیر 1389 ] [ 18:37 ] [ م . ر گمنام ]
دادم تو را از دست
دادم تو را از دست اما زنده ماندی در خاطرات عاشقیه جاودانم دادم تو را از دست اما پر گرفتی رفتی به اعماق وجود آسمانم دادم تو را از دست از دست زمانه ترک مرا گفتی و بستی کوله بارت ای عاشق بیگانه با رویای قلبم من مانده ام در حسرت چشم خمارت دادم تو را از دست مروارید نایاب همچون صدف ترسیدم ازامواج طوفان ترسم حقیقت بود مروارید من رفت حالا ندارد ارزشی این جسم بی جان دادم تو را از دست اما عطر و بویت در خانه دلتنگیه من یادگار است عمری گذشت از آن وداع خانمان سوز اما همیشه عطر و بویت ماندگار است دادم تو را از دست ای نور امیدم چون اختری از آسمانم پر کشیدی عمری نبودی یاورم اکنون که هستی چون نوشدارویی پس از مرگم رسیدی دادم تو را از دست اما چون خموشم گفتند عشق تو هوس بود و هوا بود آنها نمیدانند این سوگ سکوتم صد هزاران بد تر از فریاد ها بود دادم تو را از دست ای خورشید تابان با رفتنت شب بر دل تنگم نشسته هر رهگذر بی آنکه دردم را بداند قلب مرا با سنگی از تهمت شکسته [ پنجشنبه سوم تیر 1389 ] [ 21:57 ] [ م . ر گمنام ]
[ پنجشنبه سوم تیر 1389 ] [ 21:27 ] [ م . ر گمنام ]
[ جمعه هفتم خرداد 1389 ] [ 19:37 ] [ م . ر گمنام ]
حسرت رفتن
نزار دستام بشه تنها یکم بیشتر بمون اینجا ببین چشمام میباره خون بجای اشک تو این دنیا نگیر آغوشتو از من بزار تا مال من باشه تو این تنهایی و غربت سرور حال من باشه هنوزم گرمی لبهات نیاز این تن سرده هنوزم این دل تنهام یه گورستانی از درده هنوزم چشمای نازت دلیل زندگیم بوده منو تنها نزار عشقم واسه رفتن یکم زوده بزار تا عطر روی تو بپیچه توی این خونه دلم تا آخر دنیا واسه عشق تو میخونه گل من داغ عشقت رو نزار روی نگاه من نزار از حسرت رفتن بگیره روزی آه من
[ یکشنبه بیست و دوم شهریور 1388 ] [ 22:39 ] [ م . ر گمنام ]
یکی اومد
بعد ا ز این همه اسیری ، یکی اومد مثل خورشید روی این قلب سیاهم تا میشد تابید و تابید یکی اومد با کلامش ،شیشه کرد این قلب سنگو یکی اومد ورها کرد ، این دل بد بخت و تنگو یکی اومد تا تو چشماش ، معنی عشق رو ببینم یکی اومد آرزوم شه ، تا تو آغوشش بمیرم یکی اومد مثل مر هم ، روی این زخم عمیقمیکی اومد تا که باشه ، وا سه همیشه رفیقم یکی اومد مثل یک شمع تا براش پروانه باشم یکی اومد تا با عشقش مثل یه دیوانه باشم یکی اومد تا ببوسه از لبای سرد و بستم بعد از این همه فلاکت دست بزاره توی دستم
[ شنبه بیست و یکم شهریور 1388 ] [ 16:2 ] [ م . ر گمنام ]
|
||
| [ طراح قالب : پیچک ] [ Weblog Themes By : Pichak.net ] | ||